قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
652
درة التاج ( فارسى )
صقيل « 1 » جون وضع مضى باشد از مرئى جون جهت او مخالف جهت مضى باشد ضوء قمر را بينند ، و شكل او را نبينند ، جه مرآة جون كوجك باشد تاديهء شكل مرآى نكند ، بل كى تأديهء ضوء او ، و لون او كند اگر ملوّن باشد ، پس هر يكى از آن اجزا مؤدّى ضوء قمر باشد ، پس دائرهء مضيئه بينند ، و آن هاله باشد كى مؤدّى قمر و شبح اوست با هم . و مؤدّى شبح واجب باشد كى بر استقامت نباشد ميان ناظر و منظور اليه ، جه آن مؤدّى نفس شىء باشد ، نه شبح او ، و ما سوا مؤدّى از اجزاء غيم در تحت قمر آن را مظلم بينند ، جنانك بگذرد غيمى رقيق در وجه قمر - و او را نبينند ، و جون ازو تجاوز كند ظاهر شوذ ، و گاه باشد « 2 » كى هاله در شيب هالهء باشد ، و گاه باشد كى شمس را نيز هاله باشد ، و اين اقلّىّ الوقوع است . و هرگاه ( كى ) بيابند در خلاف جهت آفتاب اجزائى مائى شفاف صافى ، و وراء آن اجزاء جسمى كثيف باشد مانند كوهى ، يا سحابى مظلم ، يا جنان باشد كى حال بلورى كى وراء آن جيزى ملوّن باشد ، يا منعكس « 3 » شود از آن شعاع ، و آفتاب قريب باشد بأفق ، پس جون ما روى به آن اجزا مائى كنيم و نظر كنيم در آن شمس در خلاف جهت نظر افتد ، پس منعكس شوذ شعاع بصر از آن اجزا بآفتاب به جهت آنك صيقلاند « 4 » . پس هر يك از آ ( ن ) اجزا بسبب آنك صغير است تأديه ضوء آفتاب كند دون شكلها و آن لون مركّب باشد بحسب تركّب ضوء با لون مرآة يا سحاب ، و آن را قوس قزح خوانند ، و سبب استدارت اين قوس بوذن آفتاب است بر وجهى كى اكر او را مركز دايره كنند واجب باشد كى آن قدر كى ازين دايره بالاى زمين افتد بر آن اجزاء بگذرذ ، و اگر دائره تمام شوذ تمام او تحت الارض بوذ . و هرگاه كى ارتفاع آفتاب بيشتر باشد اين قوس كوجكتر
--> ( 1 ) - صيقل - ط . ( 2 ) - با شوذ - اصل . ( 3 ) - كه منعكس - ط . ( 4 ) - كذا و ظ : صقيل .